مساعدت پنهانی به مستمندان
بعد از مراسم دفن پیکر مطهر شهید محمد حسن زمانی در مسجد نو با فرزند ایشان شیخ محسن ایستاده بودیم، یکی از سادات فقیر آبرومند به ما نزدیک شد و بعد از سر سلامتی به شیخ محسن، به سینه خود زد و گفت فکر نکن تنها شما یتیم شدید تمام ماها هم یتیم شدیم. تا آن زمان هیچکس حتی فرزندان شهید نمیدانستند که او چه خدمات پنهانی به مستمندان و نیازمندان داشته است.
مدیریت ایشان در حالی که کم سواد بود
ایشان اکثر کارهای مالی و مدیریتی و بانکی بنیاد مهاجرین جنگ تحمیلی را بدون اینکه چیزی یادداشت کند انجام میداد که معمولاً حسابهای سنگین و کارهای بسیار مهم هم بود. در همان زمان علیرغم کارهای سنگین شبانه روزی، ایشان به دستور امام خمینی در نهضت سواد آموزی ثبت نام کرده بود و درس میخواند، اتفاقاً آموزگار نهضت سواد آموزی هم شهید بزرگوار محمود بخشنده بود، مکان برگزاری کلاسها هم، کتابخانه ولیعصر، کنار منزل امام جمعه فقید مرحوم آیت الله رحیمی بود. ما هم برای ایشان شاگرد جمع میکردیم و در امور کمکش می دادیم.
راوی خاطرات، خودم، محمد حسین صادقی